امروز، ناگاه، از بخت خَش، بیتی از دیوان غزلیات حضرت سعدی به چشمم خورد که تا کنون ندیده و نشنیده بودم.
معمولاً اگر دقیق و درست معنای نبشته یا سروده ای از بزرگان ادب و فرهنگ ایران زمین را در نیابم، به پژوهش و بررسی خواهم پرداخت تا بدانَمَش و نیز اندکی به سرمایه دانش خود در این خصوص بیفزایم و خوشه ای از خرمن این ادب پرورانِ فرهنگ مدار برچینم.
این غزل ناب سعدی بزرگ، با این مطلع زیبا آغاز میشود که:
"برخیز تا یکسو نهیم این دلق ازرق فام را
بر باد قلّاشی دهیم این شرک تقوا نام را"
تا می رسد به آن بیتی که مد نظر من است که:
"از مایه بیچارگی، قِطمیر مردم می شود
ماخولیای مِهتری سگ می کند بلعام را"
سعدی در این بیت به دو داستان تاریخی که هر دو در قرآن و برخی از دیگر کتب آسمانی نیز به آنها اشاره شده، میپردازد. یکی داستان اصحاب کهف و سگی که با آنها در غار به خواب رفت- و به قول همین حضرت سعدی که در جای دیگری میگوید:
" سگ اصحاب کهف روزی چند
پی نیکان گرفت و مردم شد"، مردمی آموخت- و دیگری داستان بلعم باعور، عابد و زاهد مستجاب الدعوه قوم بنی اسرائیل که اسم اعظم خدا را نیز می دانست اما به واسطه وسوسه اهریمن به بیراهه رفت و به قول سعدی "ماخولیای مهتری" او را از جایگاه یک پرستش کننده بی مانند به پستترین درجات کشاند.
اما"ماخولیای مهتری" چیست و چگونه در جان انسان رسوخ می کند؟ به زبان ساده، "ماخولیای مهتری" همان خود بزرگ بینیست، توهم این که من هستم و جز من نیست. انحصارطلبی! این است و جز این نیست! من خوبم و دیگران بد! من برترین هستم و دیگران از من پایین ترند! و صد البته این ماخولیای مهتری زمانی گریبان بلعم بن باعور را می گیرد که به مرتبه ای رسیده که اسم اعظم پروردگار را می داند و به واسطه این دانستن، هر آنچه از خدا میخواهد بر آورده می شود. در واقع این بیماری در اوج قدرت و در قله ارتباط با خدا و در جایگاهی که هرگز گمان لغزش بر آن نمی رود، گریبان انسان را میگیرد و او را با سر به زمین میزند و من با خود می اندیشم که ماخولیای مهتری در طول تاریخ چقدر قربانی گرفته و چه بزرگانی را از سریر قدرت و عزت به حضیض ذلت کشانده و چگونه در جانشان خانه کرده و خرد و بینش و نگرش و اراده ایشان را به نابودی کشانده و آنان را به مرتبه ای تنزل داده که در عین اینکه خود می اندیشیده اند در قله ایستاده اند، اما به واقع در آستانه سقوط قرار داشته اند.
ماخولیای مهتری، مانند عسل شیرین است اما در ذات خود، شهدیست آکنده به زهری کشنده که انسانِ خردمندِ فرهنگ مدارِ روادارِ مردمی را به دیوی آزمند و اهریمنی بدسرشت بدل میکند که خود را به دست خود به نابودی خواهد کشاند. ماخولیای مهتری بیماری بزرگان است. بیماری قدرتمندان! آنان که می اندیشند در قله قدرت و شهرت و پرهیز و عظمت و بزرگی ایستاده اند اما از آن غافلند که شاید به یکباره در غرقاب این توهّم فرو روند و با سر به زمین بخورند.
به روان پاک سعدی بزرگ درود می فرستم که امروز این ترکیب خوش نقش پندآموزِ انسانساز را به من آموخت.
انجمن شاهنامه خوانی اردکان...ما را در سایت انجمن شاهنامه خوانی اردکان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 26